تبليغاتX
برای گرفتن کد لوگو مهندس موسوی رهبر جنبش سبز کلیک کنید←جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم حمایت از مهندس موسوی مرداد1388  جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی تیرماه 1388 شاعران بی پروا


شاعران بی پروا

...!تو را من چشم در راهم شباهنگام در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پایم!...

سلام به همه دوستهای گلم!!

وبلاگ منم کم کم داره سیاسی میشه!

دیگه از دست دروغها و کار های پلیدی که به اسم نظام میشه خسته شدم!

 

 یادتون باشه روز قدس قراره سکوت ۳۰ ساله رو بشکنیم!

درسته که به قول آبجی نارسیس وقتی رو که میذاری برای سیاست همش تلف میشه ولی...

ولی باید به فکر سرنوشت  خودمون باشیم!

 اندکی صبر سحر نزدیک است.........

 

متن نامه شدید اللحن دکتر عبد الکریم سروش رو به آقای خامنه ای رو تو ادامه مطلب بخونین!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 18:18 توسط داریوش| |

 

فرشته.... 

 

فرشته تصمیمش را گرفته بود.پیش خدا رفت و گفت:خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم.اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه.دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.

خداوند درخواست او را پذیرفت.

فرشته گفت:تا باز گردم بال هایم را اینجا می سپارم.این بال ها در زمین چندان به کار من نمی آید.

خدا بال های فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت:بالهایت را به امانت نگاه می دارم،اما بترس که زمین اسیرت نکند،زیرا که خاک زمین دامن گیر است.

فرشته گفت:باز می گردم،حتما باز می گردم.این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.

فرشته به زمین امد و از دیدن ان همه فرشته ی بی بال تعجب کرد.او هر که را می دید،به یاد می آورد.زیرا او را قبلا دیده بود.اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت باز نمی گردند.

روز ها گذشت و با گذشت هر روز،فرشته چیزی را از یاد بردو وروزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور و زیبا به یاد نمی آورد نه  بالش را و نه قولش را.

فرشته در زمین ماند .

و فرشته ای که فراموش کرده بود،هرگز به بهشت باز نگشت.

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 13:57 توسط داریوش| |

الهی به مستان میخانه ات                                  به عقل آفرینان دیوانه ات

به دردی کش  لجه کبریا                                        که آمد به شانش فرود انما

به دری که عرش است او را صدف                            به ساقی کوثر به شاه نجف

به رندان سر مست اگاه دل                                     که هرگز نرفتند  جز راه دل

به نور دل  صبح خیزان عشق                                  ز شادی به انده گریزان  عشق

که خاکم گل از آب انگور کن                                     سراپای من آتش طور کن

خدارابه جان خراباتیان                                               کزین تهمت هستی ام وا رهان

به میخانه وحدتم راه ده                                                  دل زنده و جان آگاه ده

....................


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:46 توسط داریوش| |

!

گفتمش: دل میخری؟

گفتا چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود  باز آمدم او رفته بود

دل ز دستانش بر زمین افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود!!!

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:12 توسط داریوش| |

 

در عمق قلبم آتشى است

قلبى سوزان.

در عمق قلبم آرزويى است براى آغاز.

من در احساساتم ميميرم.

دنياي من در خيال است.

من در روياهايم زندگي مي كنم بلى در روياهايم . . .

تو در قلب من هستى

تو در وجود منى

هر جا كه بروم

جلوه گرش خواهم بود و خواهم كرد.

تورا بى پايان دوست دارم

و تا هميشه نگه خواهم داشت حضور سبزت را اى عزيزترينم.

همواره در كنارت خواهم ماند . . .

مثل بهشت است ديدن چشمهاي جادويى تو.

بهشت چشمانت مرا به اوج آسمان مى برد.

من عاشق تو هستم

بهترينم

عزيزترينم

نازنينم

مراقب خودت باش . . .

وقتى كه لبخندت را ميبينم ديوانه وار خوشحال مى شوم.

من صداي قلبت را مى شنوم . . .

من گلها را حس مى كنم

من بارش را حس مى كنم اما . . .

تنها با وجود پاك تو بهترينم . . . !

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:29 توسط داریوش| |

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير، اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد

نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 10:38 توسط داریوش| |

سبز بودم

سبزتر از سرو كنار خانه امان

واي نمي داني چه ناگه

دست غم

سبزي ام را از من ربود

زرد گشتم ، زرد

زردتر از صورت آن كودكي

كز غم مرگ مادرش گشته تباه

 


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:45 توسط داریوش| |

 

با دلي بي تاب مي خوانم تو را
مثل شعري ناب مي خوانم تو را
در كنار جويباري از غرل
با سرود آب مي خوانم تو را
شب به قصد كوچه بيرون مي روي
در شب مهتاب مي خوانم تو را
خستگي را مي تكانم از تنت
با زبان خواب مي خوانم تو را
با لباني كه عطش بو سيده است
با صداي آب مي خوانم تو را
عكس خاموشم كه تا پايان عمر
با دلي بي تاب مي خوانم تو را

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 8:51 توسط داریوش| |

بي تو هرگز
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:19 توسط داریوش| |


:قالبساز: :بهاربیست:

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس